سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

.:چــــراغ قـــــــــوه:.
از تــاریــــکـ ـ ــ ـ ــی نـــ ـــ ـــ ـــتـــ ـ ـــرس...! 
قالب وبلاگ

از دیدگاه آیزنشتاد تمایل به تغییر در تمامی جوامع انسانی ذاتی است. چراکه آن ها با مسائلی روبرو می شوند که هیچ راه حل دائمی برای آن ها وجود ندارد.

 در میان تئوری های تغییرات اجتماعی چند طبقه بندی کلی انجام داده ایم که به این صورت است: 1- تئوری های تکامل 2- تئوری های تضاد 3- تئوری های ساختی کارکردی 4- تئوری های سیستمی

1-تئوری های تکامل: تئوری هایی که بیانگر تسلسل تاریخی پدیده ها هستند، با این پیشفرض که از مرحله ی ساده تر به سمت مرحله ی پیچیده تر و در جهت تکانل هستند . مانند کنت و مورگان و اسپنسر

2-تئوری های تضاد: این تئوری ها بر این اصل استوارند که تضاد مختص همه ی جوامع است و مشخص کننده ی شرایطی است که ناشی از عدم ثبات است. مانند کارل مارکس، کوزر و رادندورف

3-تئوری های ساختی کارکردی: سعی در تبیین کارکرد ساخت هایی دارد که در نگهداری ثبات نظام اجتماعی یا خرده نظام های آن نقش دارند. مثل پارسونز و مرتن

4-تئوری های سیستمی: این تئوری ها از میان تئوری های ساختی کارکردی و تکاملی نشات گرفته اند.

 

تئوری های تکامل

جامعه شناسان اولیه اکثرا به تکامل اجتماعی معتقد بودند؛ یعنی توسعه ی رو به جلوی الگوهای اجتماعی را در ظرف زمان مورد توجه قرار داده اند.

 

کنت

کنت مانند فیلسوفان هم عهد خود در فرانسه حرکت متعالی رو به جلوی جامعه را قبول داشته است. راه رسیدن به آن جامعه ی متعالی گذار هوش انسانی از سه مرحله ی ربانی، متافیریک و اثباتی است. به عقیده او گذار از این مراحل نه تنها حتمی بلکه غیر قابل برگشت در نظر گرفته شده است. در مرحله ی ربانی انسان اشیاء بی جان را دارای روح می داند. در مرحله ی دوم یعنی مرحله ی متافیزیکی علیت به شکل نیرو های مجزا بیان می شود. مرحله ی سوم از تکامل ذهن بشر که مرحله ی اثباتی است دوران علمی است که انسان ها توسط قوانین علمی به بیان فرایند های طبیعی می پردازند. هر مرحله نه تنها نشان دهنده ی توسعه ی ذهنی بلکه نمایانگر توسعه ی مادی است. در مرحله ی ربانی زندگی نظامی، در مرحله ی متافیزیک اشکال مختلف مشروعیت و در مرحله ی اثباتی جامعه ی صنعتی تسلط دارد. و این توسعه ی تاریخی نشان دهنده ی حرکت ایده ها و نهادهاست.

 

لوئیس هنری مورگان

نظریه تکامل بیش از همه با نام مورگان همراه است او که در عصر تکامل در زیست شناسی بوسیله داروین می زیست در حوزه مردم شناسی نظریاتی را در باب تکامل مطرح ساخت که اگر چه بعدها انتقاداتی را در پی داشت ولی هنوز هم وقتی این بحث مطرح است ناچار به ذکر نظریات وی هستیم . مورگان در خصوص این نظریه میگوید :گروه هایی که بشریت را شکل می دهند از یک سلسله مراحل می گـــــــذرند که با یکدیگر قــابل مقایسه اند . برای هر جامعه ، تحول بر روی یک خط و تحول همه جوامع با تأخیر و تأخر مشابه است. خطوط موازی فرهنگی را می توان در جوامع مشخص کرده و با یکدیگر مقایسه کرد. گروههای عقب مانده شرایطی را می گذرانند که گروه های پیشرفته درگذشته داشته اند ،این وضع در تمام جنبه های فرهنگی جوامع وجود دارد.

مورگان اظهار می کند عناصر فرهنگی در تمامی دنیا بر اساس یک نظمی از مراحلی گذشته اند . نظم این مراحل حتمی و یکنواخت است. چرا که فرایند هوش انسانی در جوامع مختلف یکسان است. او پیشرفت نوع بشر را در سه مرحله ی اصلی توحش، بربریت و تمدن می دانست.

او مرحله ی توحش و بربریت را به مراحل بالایی، میانی و پایینی تقسیم بندی کرد که عامل اصلی در این تمایز میزان دسترسی به تکنولوژی است.

توحش پایینی:این مرحله از دوره نوزادی بشر شروع می شود. انسان در این دوره از طریق جمع آوری گیاهان و غذای گیاهی زندگی می کرده است مشخصه این دوره را پیدایش زبان می دانند . این مرحله با ماهیگری و استفاده از آتش خاتمه می یابد     .

توحش میانی: این مرحله با یادگیری ماهیگیری و پیدایش تبر و نیزه سنگی چوبی آغاز شد و با اختراع تیروکمان خاتمه یافت     .

توحش بالایی:این مرحله با اختراع تیر و کمان شروع شد و با پیدایش سفال و کوزه گری پایان یافت.

بربریت پایینی: این مرحله با کشف سفال و کوزه گری آغاز می شود     .

بربریت میانی: اهلی کردن حیوانات و انجام کار کشاورزی و آبیاری در این مرحله اتفاق می افتد        .

بربریت بالایی: اختراع ابزار آهنی از مشخصه های این مرحله است.

مورگان شروع مرحله ی تمدن را از زمان پیدایش حروف الفبا و خط می داند.

هر یک از این مراحل تکامل تکنولوژیکی با توسعه در نظام خانوادگی، مذهبی سازمان سیاسی و نظام مالکیت همراه است. مثلا او مدعی است نظام خانواده هم در همین راستا تغییرات شش مرحله ای را پشت سر گذاشته تا این که الان در مرحله ی تمدن به این صورت یعنی تک همسری در آمده است.

 

هربرت اسپنسر

اسپنسر تکامل را یک توسعه ی تک خطی مداوم و ثابت می دانست که هر چیزی در جهان به طور مداوم مرکب تر و پیچیده تر می شود. او اشاره می کند جوامع انسانی یک توسعه ی طبیعی را از الگوهای ساده ی سازماندهی به ساختار پیچیده تر که مشخصه ی آن افزایش تخصص در اجزا می باشد را دنبال می کنند.

اسپنسر معتقد بود که جامعه خودش فرایند منظم تکامل طبیعی را طی می کند و دولت نباید کوچکترین نقش را در جامعه بازی کند. بهبود شرایط اجتماعی تنها از طریق تکامل طبیعی جامعه و نه به وسیله ی وضع قوانین به وجود می آید.

 

تئوری های تضاد

 .

.

.

ادامه دارد...

 


[ چهارشنبه 93/4/4 ] [ 8:9 عصر ] [ بینام ] [ نظر ]

واقعا یه وقتایی باید اینو گفت:

 

چه بی حس رد شدی از من مگه ریل قطارم من؟

برو گم شو که بعد از تو یه حسِ تازه دارم من


[ شنبه 92/12/24 ] [ 1:4 عصر ] [ بینام ] [ نظر ]

دلم تنگ شده است.

دلم تنگ شده است برای آن دست های پر از پینه و دل های خالی از کینه.

دلم تنگ شده است برای آن دست های زبری که وقتی نوازشت می کنند انگار همه ی دنیا را داری.

دلم تنگ شده است برای آن لباس ها و دامن های چین دار و پر از رنگی که یکرنگی را به یادت می اندازند.

دلم تنگ شده است برای آن هایی که برایشان یک غریبه آنقدر آشناست که تمام دارایی خود را با نگاهی پر از عشق به او می بخشند.

دلم تنگ شده است برای ماست و پنیر و کره ای که طعم زحمت و سکوت می دهد و نانی که بوی برکتش تا اعماق ذهنت نفوذ می کند.

دلم تنگ شده برای صدای آهنگین بره ها و کودکی که بره ای را در آغوش می گیرد و همان بهترین و زیباترین دلخوشی اوست.

دلم تنگ شده است برای صدای لالایی ها؛ لالایی های مستی بخش، لالایی های جنون آمیز و لالایی های آرام بخش. برای آن لالایی هایی که با آغازش زندگی آغاز می شود. لالای هایی که وقتی صدایش در قلبت می پیچد تو را به دشت سرسبزی می برد که در آن شاد و سرمست به دنبال پروانه ها می دوی. تو را به گندم زاری می برد که دست هایت را باز می کنی و در میان آن گندم های طلایی راه میروی تا گندم ها کف دستانت را نوازش کنند.لالایی هایی که تا آسمان می رود و حتی ستاره ها را نیز فارغ از هر چیزی به خواب ناز فرو می برد.

دلم تنگ شده است برای این خاطره های آزاردهنده ای که آرامم می کنند. و هر روز دیوانه وار با خود زمزمه می کنم که من از روستا آمده ام و بازهم روزی به همان جا باز می گردم. به روستایی که شیرینی اش قرن هاست زیر دندان هایم مانده است.


[ سه شنبه 92/12/6 ] [ 12:16 عصر ] [ بینام ] [ نظر ]

خداوندا! کینه ام را با دشمنان میهنم عمیق تر کن

و زخم روحم را چرکین تر

خداوندا!

خوف از ظالم را در من بمیران

و توان آن عطایم کن که تخت سینه ی ناکسان بکوبم

بی ترس از عواقب خوف انگیزش

خداوندا! کینه ام کینه ام کینه ام ...

 

(بخشی از کتاب یک عاشقانه ی آرام)

چو ایران نباشد تن من مباد...


[ چهارشنبه 92/11/23 ] [ 2:36 عصر ] [ بینام ] [ نظر ]

کتاب مطهری و روشنفکران مباحثی منتخب از آثار استاد شهید آیة الله‏  مطهری می باشد که موضوع آن نقد اندیشه‏ های روشنفکران‏ مسلمان پیرامون مسائل اسلامی است و طی آن لغزشهای فکری آنان که غالبا ناشی از کم اطلاعی آنها از معارف اسلامی بوده آشکار گردیده است . این‏ کتاب شامل هفت بخش می‏باشد . بخش اول انتقاد استاد از برداشت غلط روشنفکران مسلمان از معجزه ختمیه و ابطال این نظره که پیامبر جز قرآن معجزه ی دیگری ندارد آمده است. در بخش دوم نقد استاد بر آثار دکتر شریعتی است و دو کتاب "اسلام شناسی" و " از کجا آغاز کنیم "مورد نقد قرار گرفته شده است. در بخش سوم ، تأثیر پذیری برخی روشنفکران مسلمان از فلسفه حسی و مخالفت آنها با تفکر و تعمق در مسائل ماوراء الطبیعی گوشزد شده است. بخش چهارم ، نقد استاد شهید است از تفکرات غلط برخی روشنفکران مانند بنی‏صدر از رهبری نهضت اسلامی ، و طی آن تنها گروه صلاحیت دار برای رهبری‏ جامعه اسلامی ، روحانیت دانسته شده است . در بخش پنجم نظرات استاد درباره اقبال لاهوری را می‏خوانید . بخش ششم‏  بیانگر مبارزه استاد شهید با تفسیر مادی قرآن توسط برخی روشنفکران و گروههای روشنفکری می‏باشد ، و بخش پایانی کتاب نیز اختصاص دارد به‏  انتقاد استاد از نظریه برخی روشنفکران مسلمان مبنی بر " مادیت تاریخ از نظر قرآن " . 

آنچه از این کتاب بر می‏آید آن است که برخورد استاد مطهری با روشنفکران مسلمان به نحو حذفی و خصمانه نبوده است بلکه استاد شهید نقاط قوت و جنبه‏ های مثبت کار آنها را نیز مد نظر قرار داده است. خلاصه نظر استاد درباره روشنفکران مسلمان به نقل‏ از یادداشتهای ایشان پیرامون مسائل مربوط به " حسینیه ارشاد " چنین‏ است : 

"در حال حاضر خوشبختانه طبقه ‏ای نو به وجود آمده‏ که از طرفی در فرهنگ‏ جدید غربی پرورش یافته‏اند و از طرف دیگر مطالعات و علائق اسلامی دارند و اسلام را با معیارهای جدید عرضه می‏دارند و طبعا مورد استقبال نسل جوان که‏ بالفطره مسلمانند و از طرف دیگر مجذوب معیارهای غربی می‏باشند قرار می‏گیرند . من با استفاده از این طبقه به صورت مشروط موافقم. این‏ طبقه می‏توانند حلقه ارتباط فرهنگ غربی و فرهنگ اسلامی واقع شوند ولی‏ مشروط به اینکه برنامه‏ هایی که به وسیله این طبقه اجرا می‏شود تحت نظارت‏ و کنترل دقیق افرادی باشد که در فرهنگ اسلامی پرورش یافته‏اند و در علوم اسلامی تخصص دارند. و اگر این نظارت به طور دقیق و جدی صورت نگیرد زیان این گونه افراد و برنامه ‏هایی که اجرا می‏کنند از سودش بسی بیشتر است . "



[ یکشنبه 92/10/15 ] [ 9:58 عصر ] [ بینام ] [ نظر ]

چند وقتیه که اضطراب و نگرانی شدیدی پیدا کردم. احساسات بدی در من نفوذ کرده و مدام در این فکر هستم که دانش جو در حال منقرض شدن است. من تجربه حضور در دانشگاه های دیگر را نداشتم و لا اقل می توانم بگویم البته با عرض پوزش به تمام دانشگاه اصفهانی ها، در دانشگاه اصفهان دانش جو کم کم دارد کم پیدا می شود. ( گفتم که چند سال بعد وقتی همه این بحران را حس کردند مسئولین نگویند نگفتی).

کافی است چند هفته ای را در دانشگاه نام برده به سر ببرید تا به صدق گفتار بنده ی حقیر پی ببرید. در این دانشگاه همه جا صدای پای نمره به گوش می رسد. تا وقتی دبیرستانی هستی همه در فکر کنکور هستند. یعنی یک فضای استرس آمیزی که فقط و فقط نمره، رقابت و تست زدن در آن معنا دارد و چه شکست بزرگی می خوری اگر فکر کنی در دانشگاه این فضا تمام می شود و وقتی در محیط دانشگاه قرار می گیری همه ی افکارت نقش بر آب می شود.

شما چه حالی میشی وقتی در دانشگاه سر کلاسی نشسته ای و درس هایی به این قشنگی در حال تدریس است که اگر خوب توجه کنی و سعی کنی یاد بگیری حتی می توانی از آن ها استفاده کاربردی بکنی که یک دفعه یکی از دانشجویان محترم دهان مبارک خود را باز می کند و می پرسد: استاد این مبحثی که گفتید در امتحان می آید؟؟؟ و استاد گرامی پاسخ می دهد: هنوز تصمیم نگرفتم. که حرف استاد تمام نشده دانشجوی دیگری می گوید: آخه این مبحث یه خرده سخته و میخواهیم ببینیم اگر در امتحان می آید آن را یادداشت کنیم. و بعد اصرار و التماس به استاد که چون سخت است در امتحان نیاید. من مانده ام که چرا این استادان گرامی سر کلاس های ما دچار یأس فلسفی نمی شوند. یا مثلا وقتی یکی از اساتید برای درسشان می گویند کتابی را تهیه کنیم دانشجویان عزیز کلی چانه می زنند که استاد بگوید فقط سه چهار فصل کتاب در امتحان می آید تا آن ها هم بروند فقط سه چهار فصل کتاب را کپی بگیرند و به قولی پولشان را برای خرید کتاب در چاه نریزند.

چند روز پیش هم جای شما خالی من در بین این جمع عجیب غریب باید خلاصه ای از کتاب " استاد مطهری و روشنفکران" را کنفرانس می دادم. اواخر کلاس وقت به من رسید . همین که شروع کردم به گفتن چنان چهره هایی دیدم که کلمات از سرم می پرید. خلاصه گفتم و گفتم تا ده دقیقه شد و دو دقیقه ی دیگر کلاس باید تمام می شد . همان چهره های ذکر شده چنان قیافه های عبوس تری به خود گرفتند که دو دقیقه ی دیگر باید بروند و من هنوز دارم حرف میزنم که من از ترس اینکه هرچه در اطرافشان هست به طرف من نشانه نروند وسط کلام ختم کلام را گفتم. یعنی واقعا این دانشجویان محترم نمی توانستند دو سه دقیقه ی دیگر بنشینند فقط به خاط این که چیزی یاد بگیرند. این ماجرا پیش آمد که من تصمیم گرفتم در روز دانشجو هدیه ای به دانش جویان واقعی بدهم و خلاصه ی کتاب استاد مطهری و روشنفکران را فصل به فصل در پست های بعدی در وبلاگ خود قرار دهم تا هرکس واقعا مشتاق است از آن ها استفاده کند. چون کتاب های استاد مطهری خیلی با ارزش تر از این هستند که بخواهی آن ها را تحمیلی به عده ای که فقط دنبال نمره و مدرک هستند بدهی.

به هر حال می گن که برای حل مشکلاتی که وجود داره هر کسی باید از خودش شروع کنه من دارم از خودم شروع می کنم و سعی می کنم واقعا دانش جو باشم به دیگرانی هم که مثل خودم اول راه هستند همین توصیه را می کنم. انشاالله که همه ی ما بتوانیم به معنای واقعی کلمه دانش جو شویم.

و در حسن ختام:

همتم بدرقه ی راه کن ای طایر قدس     که دراز است ره مقصد و من نو سفرم


[ شنبه 92/9/16 ] [ 7:42 عصر ] [ بینام ] [ نظر ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بیدارم نپنداریدم در خواب !!!!!!!!!!! روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد. در رگ ها نور خواهم ریخت. و صدا خواهم سر داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم... سیب سرخ خورشید.
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 1
کل بازدیدها: 5701